تبليغاتX
فرانک

فرانک

درهم

........

سلااااااااااااااااام بر دوستای خوشجیل!نیشخند

بازم طبق معمول حوصلم به شدت سر رفته!نگران

خدا رو شکر دیگه کلاس شنا هم تمومید رفت پی کارش ........ماشالا انقدر اب استخرش تمیزه که نمیتونی تو اب روبرتو ببینی!هیپنوتیزمیول

با عمه هام رفتیم یه استخر روباز که خیلیم باحال بود ولی صور قبیحه خیلیی زیاد داشتوقت تمام...حالا به اونش کاری ندارم ولی یه سری از این ادمای به طور کل نفهم با همون تن چرب رفتن از سرسرش اومدن پایینزبان!اونوقت من بدبخت که میخواستم برم پایین انچنان شتابی داشتم که همون لحظه برادر عزرائیلو جلو چشمم دیدمفرشته!!!وقتی هم که افتادمممممممچشم اب تا همه جام رفت احساس کردم مغزم داره میسوزه از شدت ابی که رفت تو دماغمابله!!!!!!شبم که رفتم خونه هی تنم میخاریدو درد میکردمتفکر!فک نمیکردم سوخته باشم ولی ای دل غاااااااافلI don't know - New!!!!تمام پشتم سوخته بود!عمه هم که اومده بود پیک نیکoh go on!فلاکس چاییو یخو....با خودش اوورده بود!در کل خوب بود واسه تنوع!!!عینک

اخخخخ دلم میخواد چشمای زن عمومو بجوئم انقدر که این بشر چشمش شورهfeeling beat up!منه بدبخت روزی ۲ ساعات وقت میذاشتم ناخنامو سوهان میکشیدم تا درست بلند بشه!یه دفعه گفت وااای چه ناخنای قشنگی داریchatterbox!فرداش ۲ تاش شکست الانم که همشو کوتاه کردمافسوس!دیدم خوب خیلی زشتهیکی درمیون کوتاه بلند باشه!نیشخند

چند روز پیشا یه ۹۱۸! زنگ زده بود بهم که گوشی پیشم نبود جواب ندادمچشمک....بعدش بهش اس ام اس دادم "شما؟"  "به توچه!!!"   "لری؟!زنگ زدی بعد من نباید بدونم کی هستی؟!" hee hee "نه من ماله مریوانم (کردستان) "  "نه حالا شما یه تحقیقی بکن حتما ریشه در لرستان دارین!"مژه  خلاصه چند وقت بعد که زنگ زد دوباره "بچه سنندجی"  "نه"  "مریوان چی؟"  "نه"  "نه چرا تو بچه مریوانی!!!!"قهقههیعنی روانمو پاک کرد تو این چند وقته!قهر

از مدرسه که اومدیم بیرون معلم فیزیکمونو دمه میوه فروشی دیدیم..ما هر وقت اینو دیدیم یا تو مرغ فروشیه یا میوه فروشی یا دمه عابر بانکهنیشخند!!!یکی از بچه ها گفت خانوم سیب زمینی نمیخرین؟  "نه این دفعه لازم ندارم!" مژه من"خانم کدو هم خوش مزست ها نمیگیرین؟!!!"whistling یکم چپ چپ نگام کرد بعدم زدیم زیر خنده گفت فرانک داشتیییییییم؟!نیشخند

واااااااای فردا بازم مدرسه داریم.........سبز

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 14:29  توسط فرانک  | 

سسسسسسسسسلام!

سلاااااااااااااام نیشخند
اخییییییییش خیلی اینجا بهترهاوه

اوجا اصلا قابل تحمل نبود........میدونی به گروه خونیه ما نمیخوردمژه
میخوام از این به بعد هر روز اپ کنمpeace sign

والا الان که میبینی  دارم اپ میکنم یه خروار درس نخونده دارمو سرخوش نشستم پای کامپیوتر........هورا

اخ اخ این تمرینای جبر ادم صاف میکنه هااااااااسترس جواب داره اندازه یه صفحه دفتر!!!!کلیشم مونده حل نکردمdancing
دوستام همه تست زدن درسای قبلیم  دوره کردن هیپنوتیزمولی اصلا نمیدونم چرا تو فکرمم نمیاد ک بچه جان بشین یه جیزی بخوننگران!!!!حسو حالش نیست.......اونوقت وقتی کنکور دادم اونام میگن ما هم حسو حالشو نداریم قبولت کنیمنیشخند!!!!!بیخیییی


دیروز رفته بودم استخر با عمم...خانومه مارو دیده میگه اااااااا شما دوقلویینکلافه؟!!اخه من بدون عینک یکم شبیه عمم میشم گفتم نه خانوم عممه!"اااااااا من فکر میکردم شما دونفر یکی هستیییین!خنده"اخه قدر یه نفر باید شوت باشه؟!کلا تو ابم یکم منگول میزدنیشخند! معلممون خیلی باحاله عمم نميتونست پاي قورباغه رو درست بزنه بهش گفت فک کن مادر شوهرت بغلته بهش لگد بزنhee hee!!!!!!!!!کلا معلم اهل حالیه!نیشخند

از مدرسم که خبر خاصی نیست فقط درسامون خیلی خیلی سخت شدهچشم!من نمیخااااااااامI don't know - New!
میخواستیم دوباره بریم تنگه واشی ولی نشد یعنی جور نشد!اونجام جای باحالیه......peace sign
خاله ی محترمه!دقیقا برای فردای عید فطر بلیط گرفته واسه یزد تاااااااااااا جمعههوراهورا!اخ جووووون الان دقیقا خر کیفم!!!whistling

 با امیرو بابام رفتیم پارک چیتگر .....اونم خیلی حال داد!!امیر که وسط راه خیلی شیک کم اووردچشمک!اصلا فک نمیکردم بتونم با اون دوچرخه های تو هم در رفتشون این همه رراهو برمیول!امیدوار گشتم!!!!!

جدیدا به این نتیجه رسیدم بعضی از ادما تشخیص سنشون داغوووووووونهمتفکر!!!!یکی از این خانوما میگه هنوز دختره خونه ای دیگه نهمنتظر؟!!!!!اون یکی میگه امتحانای دانشگاهت تموم شدخمیازه؟!!!!!!!نه اخه چرااااااا فک نمیکنم انقدر صورتم بزرگ تر از سنم بزنه!!افسوس

خب دیگه من الان میشم یه دختر خوب میرم دررررررررس بخونمدروغگو!(جونه خودم)دروغ کلا حناق نیستش!مشغول تلفننیشخند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 14:35  توسط فرانک  | 

خداحافظ

سلاااااااااااااام دوستان خوشجیل!

اقایون خانوما هر خوبی بدی دیدین ندیدی حلال کنین دیگه

دوست ندارم اصلا این وبمو ببندم اخه همش 3 سالشه!

ولی خب دیگه...........اگه خدا بخواهد داریم اساس کشی میکنیم بریم یه خونه ی دیگه!خودمو دارم میگما!!!D:

خلاصه که دیگه ببخشید

وبمو حذف نمیکنم اخه دلم نمیاد!!!!!!

هر کی از دستم ناراحت شده یا بهش برخورده ازش معذرت میخوام

هر کی خواست بگه تا ادرس خونه ی جدیدمو بهش بدم

ایی امتحان دینیمو...........!جای خالی را با دانش خود کامل کنید!!!!!!!

خداحافظ........


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 10:21  توسط فرانک  | 

............!

سلااااااااااااام بر دوست جونا!!!!!

میگماااا معلوم نیست کی  داره چه غلطی میکنه که سرعت نت انقدر اومده پایین

البته خب ما تو منطقه ی جنگی زندگی میکنیم!(همش شلوغ میشه اینجا)پسس مسلمه که یه همچین چیزی پیش بیاد.....تو این چند روز خودشونو جدو ابادشونو تمیز مورد عنایت قرار دادم! ......و.....و.....!جای خالی رو با دانش (فحش!)خود کامل کنید!D:

امتحانا که شکر خدا خوب پیش میره؟!!!!!

واسه منم بد نیست ولی یه جوریهه!همین فردا امتحان هندسه دارمو هیچی نخوندم از بس مزخرفه

هیچیییییییییی نداره........داشتم به دوستم میگفتم امسال تجربیا پدرشون داره در میادو ما داریم نفس میکشیم سال دیگه ما میزنیم تو سر خودمونو اونا حال میکنن!!!

اخه همش زنگ خالی برامون پیش میاد!!!!!

امتحان عربیمو شیک ر....م بهش!از این درس متنفرم

بقیه رو بد ندادم!!!!خیلی دلم میخواست بیشترو زود تر اپ کنم ولی این نت بی صاحاب بمونه ایشالا مگه میذاره با این سرعت لاک پشت وارش!!!!!!!

راستی اون پسره که تو پست قبل گفتم؟؟الان حالش بهتر شده.....خدا انشالا همه مریضا رو شفا بده مامان بزرگ منم همین طور............

یه نصیحت خواهرانه مادرانه برادرانه پدرانه دوستانه و...... لطفا امتحانا رو کم تر گند بزنیم!

سر امتحان فیزیک الناز خیلی برگشو خط خطی کرده بود و فوق العاده بد خط نوشته بود!بیچاره معلممون گفت اخه من اینو چطوری صحیح کنم؟!!به قول خووده الناز خطش دکتریه!!!!


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 11:13  توسط فرانک  | 

...............

میدونی حوصله سر رفتن یعنی چی؟؟!اگه  میدونی که من الان در همون حالتم
امروز امتحان ریاضی داشتم
بعد امتحان از خودم راضی بودم که حداقل 2 روزم رو الکی صرف خوندن ریاضی نکردم!!!!همش بیرون بودم!جز دیروز که اونم داشتم با دوست کار میکردم خوندم
نمیدونم چه مرگشم شده
چند روزه که اصلا حوصله ندارم.انگار یه چی گم کردم.........در حالی که خودمم نمیدونم چیه!از زندگی خسته شدم حوصله هیچی ندارم!!!!!!!

داشتم وبلاگ یکیو میخوندم که همین امروز شانسی بازش کردم.یه پسر 17 ساله......وقتی داشتم وبشو میخوندم مخصوصا پست اخرشو یه جوری شدم.ازتون میخوام براش دعا کنید.....اون خیلی هنوز جوونه خیلی ارزو ها داره........دعا کنید خوب بشه.......من نمیشناسمش گفتم که امروز شانسی دیدم وبشو....ولی اونم یکیه مثل ماها هم سن ماها....امیدوارم دوستش ناراحت نشه اگه اومد تو وبمو این تیکه رو دید!اگه ناراحت شدی همین جا ازت معذرت خواهی میکنم........قصد بدی نداشتم

چند روزه یه بند دارم پاچه اینو اونو میگیرم.به نظرت دلیلش چی میتونه باشه؟!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 16:8  توسط فرانک  | 

معلمه جوگیر!!

سلااااااام احوالات شماا؟عینک

من که اصلا حالم خوب نیست!سرما خوردم دحده یه چیزه خفنگریه......امروزم فقط زنگ اولو رفتم و بقیشم با همکاری مامان جونم پیچوندمشیول!البته رفتم دکتر

خبببب!چشمک

یه معلم داریم کلا وحشتناک تو جوّهافسوس!صداشو که نگووووووووو عینه بوق تریلی کر کنندستnot listening - New!!!!!!!کلاس ما طبقه سومه ما صداشو میشنیدیم که تو یکی از کلاسای طبقه دوم بودابله!!!یه موقع هایی سر کلاس من دسم رو گوشمه که احیانا کر نشماسترس!از شانس زیبایه من توی مطب دکتر که نشسته بودم خانوم از تو اتاق دکتر اومدن بیرونتعجب.....منو دید گفت خوب امتحانو پیچوندیا میخواستم بگم من اصلا از اولش نخونده بودم که بخوام بپیچونمگاوچران!!!!!!!شماره مدرسه رو میخواست که زنگ بزنه بگه که نمیاد.شماره رو از دوستم گرفتم دادم بهش زنگ زده میگ "خانوم "ق" من خانومه "ه" هستمفرشته!!!!!!من مامانم یهو اون طرف زدیم زیره خندهقهقهه!یه دفعه یه چیزی گفت سر کلاس که دلم میخواست پاشم برم لنگه کفشمو بکنم تو دماغشbring it on!!!!برگشته میگه فک میکنید ریاضیو فیزیک واستون مهمهساکت!؟!!!؟؟؟؟اخه چی میشه گفت به ادمی که هنوز نمیفهمه جغرافی واسه بچه ی انسانی خوبه یا ریاضی!!!!!!!!!!!!!متفکر

هیکل داره اندازه بچه ماموتنیشخند!(خیلی لطف کردم نگفتم خوده ماموت!)تو کلاس میگه من که از هیکلم راضیمoh go on!!!به من میگه شما خانوم اگه از این لاغر تر بشین خیلی زشت میشین!دروغگومیخواستم بگم زشت عمته!!!!!!!ابرو

برنامه های امتحانیمونو دادن بهمونهورا......خیلی گشاد گشادنیشخند!گذاشتن امتحانارو!مثلا ما شنبه امتحانه ادبیات کشوری داریم.امتحان قبلیمون دوشنبستمژه!یعنی 4 روز صفا سیتیهورا!من که با عمم برنامه استخر گذاشتیم بریم یه دلی از عزا در بیاریم!http://i36.tinypic.com/34hypza.jpg!!!!!تا ببینیم خدا چی میخواد.......!

داشتم یادی از خاطرات گذشتم میکردم دیدم من از همون بچگی هم شر بودماز خود راضی!!!!!یَک حالی به ماشین پسره همسایمون داددددم دیدنیwhistling!!!!یه معجون درست کردم متشکل از :شیر فلفل نمک زرد چوبه(برای رنگش) با چند نو ع ادویه دیگه که از این ادویه مشهدیا بودو بوی واقعا زیباییسبز! داره!!!!!!!شیطاناخرشم ارد زدم تنگش تا قشنگ سفت بشهhee hee!!!!!یادمه مامانم اون روز خونه نبود این معجونه خوش ابو رنگو رفتم ریختم رو ماشین اقا پاشاpeace sign!(سوژه ی مورد نظره بدبخت!).....از سقفش ریختم تا اومد روی شیشه ی جلوقلب!!!!این معجون جوری بود که یکم ریخته بود جلوی پنجره وقتی خشک شد میخواستم بکنمش با چاقو کندمچشم!!!!یه دفعه دیگم ماشینشو با اب گوجه تزئین کردم یه فیضی ببره!!!!!!!قهقهه

یه هم کلاسی داریم به نام سپیییییییدهزبان!!!!!ای این بچه شیرین عسله که خدا میدونه!ما هی جز میزنیم معلممون برای دفعه بعد چیزی تعیین نکنه سپیده جونخمیازه!پا میشن میگن خانوم برای من تعیین کنین بخونمکلافه!!!!!!!!!منو مینو هم هی همدیگه رو نگاه میکنیمو لبخنده ملیح میزنیمهیپنوتیزم!!!!!!سره شیمی میخواستیم بپیچونیم امتحانو برگشت گفت خانوم من میخونم از من امتحان بگیرینمنتظر....منم که دیگه عصاب مصاب تهطیییییل گفتم شیطونه میگه برو کتاب شیمیو لوله کن بکن تو دماغه سپیده هاااااااا!!!!فک کن یه لحظهfeeling beat up!چی مییییییشد......فرشته

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 15:13  توسط فرانک  | 

...........

سلااااااااااااااااااااام

چیطورین؟نیشخند

الان دقیقا من وسط امتحانا هستمstar!البته استثنآ فردا هیچی نداریم!

هفته پیش که بچه ها همه رفته بودن مشهد منو شریوینو مهرنازو مهرنوش مونده بودیمعینک که کشوندنمون مدرسهزبان!!!!!زنگ اولو که نرفتیم چون معلم نداشتیم زنگ دومم معلم نیومدگاوچران زنگ سوم معلم اومد ولی تا ساعت ۲.۳۰ که تعطیل شدیم فک زدیمقهقهه!!!بنده خدا معلم شیمیمون رفت برامون بستنی با چیپسو ماست موسیر خریدو جای شما خالی زدم به رگقلب!!!!!!با دوستام محترم تصمیم گرفتیم فرداش رو نریم مدرسهشیطان!تازه ۲ زنگم فیزیک داشتیمو نرفتیمhee hee!!!!!!!حالا هیییییییی زنگ میزنن که که چرا فرانک نیومدnot listening - New!ه!مامانم که خودم اووردمش تو خط پیچووندناز خود راضی!گفت تب کرده خوابیدهoh go on!!!!!!!!اونام زنگ میزدن خونه من برنمیداشتمفرشته!!!!!!!خلاااااااصه واسه اینکه خیلی ۳ نشه رفتیم پیشه دکتر همیشگمون یه گواهی گرفتم!!!!!peace sign

پنجشنبش که رفتم مدرسه زنگ اول ریاضی داشتیم.بعد این معلم ریاضیمون که خیلی ماههقلب!خواهر همین معلم فیزیکمونهمژه!تا اومد تو کلاس منو دید زد زیره خنده!خجالتگفت که دیروز تو تب کرده بودی دیگهنیشخند!!!!!بهش گفتم !کلی خندید.......معلم فیزیکه اومدو گفت من با توئو شروین قهرمتعجب!البته به شوخی!!!!!گفت حالا تو تب میکنیو اونم میره دندون پزشکیshame on you!!؟!گفتم نه خانوم من مریض بودمدروغگو!!!گفت ارررررررره من توئه شیطونو میشناسم که پیچوندی!!!!whistling

**حدوده ۲ هفته پیش رفتیم خونه یکی از اقوام عید دیدنینیشخند!!!!!!حالا خونه کی؟خونه محمد حسین اینا همونی که تو مهمونی بودشو من سرکارش گذاشته بودمچشم!!!دختر عمم(شریک جرممنیشخند) اونم بود.محمد حسین اومده بود پاینن تا راهنماییون کنه به سمته خونشونخیال باطل!جواب سلامه مارو که نداد!از اونجایی که من خیلی پرو تشریف دارم هی من اونو نگاه میکردم اون سقفو نگاه میکردقهقهه!!!!چایی اوورد به منو نگار تعارف نکرابرود!!!هی من یه چی میگفتم نگار یهو منفجر میشدیول!!!!!کلیی اون شب خندیدیم.هی من نگاهش میکردم لبخند ملیح !میزدم اونم سفو نگا میکرد!!!!قهقههشیطان

رفتم یه دونه مانتو گرفتم که یه کوچولو کوتاههزبان!تنم کردم تو اتاق پرو اومدم ببینم چه جوریه.مامانم یکم نگام کرد گفت حس نمیکنی یکم شبیه بولوزهمژه؟!!!!!منم یکم خندیدم به اقاهه گفتم اقا اب نره ها وگرنه دیگه نیم تنه میشه!!!!!نگران

راسستی مزاحمَ رو پیداش کردمخمیازه!طبق یه سری از عملیات کار اگاهانهچشمک!شماره اصلیشو از داداشش گرفتم نشوندمش شیک سر جاشfeeling beat up!!!!!!۱ هفته کامل گوشیش خاموش بودخواب


کلا ما سر کلاس خیلی معلما رو دست میندازیمشیطان!همین معلم فیزیکمونو میدونیم که خیلی از خوراک کدو بدش میادمتفکر!داشتیم از غذا حرف میزدیم.ندا یهو گفت خانوم میدونین چیه؟غذا فقط غذای خونگی اونم فقط خوراک کدو با هویجو لوبیاخوشمزه!!!!!!!!!!!!!!!!!چیزی که خواهرش میگفت اگه بگین همونجا بالا میاره!یهو منو شروین ترکیدیم!قهقهه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 16:12  توسط فرانک  | 

×××اسم نداره×××

اخییییییییییییشاوه
حالا سلام!نیشخند

اخه امتحانام تموم شد!ولی چه تموم شدنیوقت تمام؟!!!!!همه رو به طرز شیکی گند زدمفرشته.....!اصلا واسم مهم نیست هر چی میخواد بشه بشه!dancingنشستیم سر امتحان جغرافی هر یه دونه سوالی که جواب میدادم  10 تا فحش به معلممون میدادم!!تا الانم قاچاقی زنده موندهزبان!اخه سوال داده که جوابش اندازه هیکل منهخنثی!!!یکی این یکیم معلم دینیمون!وااااااااای که دلم میخواد صلاخیش کنمافسوس!!!!!!!اخه توی ۴۰ دقیقه ۱۶ تا سوال داده مثل چی.کم مینویسی میگه چرا کم نوشتی زیاد مینویسی میگه اضافست اینا!!!!!منتظر

*امروز برده بودنمون یه مدرسه ی دیگه برای اموزش عملی امادگی دفاعیخمیازه!!!خانومه با 3 تا کلاشینکف اومداسترس!یکیشو باز کرد و دوباره بستش .گفت حالا هر کدومتون باید یه دور بازو بستش کنینیول!!!!اخه خانم ننت خوب بابات خوب بیخیال شوpraying!!ولی نمیشد بحث 10 نمره این وسط بود!!دور از جون همتون یک هاپویی هم بود که خدا میدونهزبان.......خلاصه  وقتی باز میکردیم میخواستیم ببنیدم این یارو رویش بی صاحاب مونده جا نمیرفت!کلافه!!!!اخرش با چکو لقد جا زدیمش!بیشعورا انقدر اینا سنگین بوددددددددددن.....چشم

**اقا سوتی دادم در حد بنز یعنیhee hee!یکی هستش هی زنگ میزنه به من 3 ثانیه نگه میداره قطع میکنهnot listening - New!!البته منم
بیکار نشستم کلی گلو بلبل نثار روی ماهشون کردممژه!گوشیه مامانم هم مزاحم داره اونم 2 تا!بعد این همه مدت که این کره خر زنگ میزد رفتم با گوشیه مامانم چک کردم دیدم همون شماره هانابله!حالا از این نتیجه ی اخلاقی میگیریم که چی؟!که اینا فامیل هستنمنتظر!!!!!!!!منم گفتن خب حالا که اینا حرف حالیشون نمیشه شمارشو چیز میکنمشیطان!!منم هر دوتا شماره رو رو کلی برگه نوشتمو دادم دسته یه سری از بچه ها که پخشش کننpeace sign! خواهش میشود شما هم کمک کنین تا این شماره چیز شهstar!قابل ذکره که پسر هستش.ولی هر کیو دیدین بگین که حتما زنگ بزنه.شمارهه اینه : 09379711973...... این ندایه بیشعور شماره رو داد بهم ولی به جای 19  ....14 گفتشوقت تمام!!!!!!!یعنی شماره ی یه بدبخت دیگه رو پخشیدیمwhistling!!!!!!!خلاصه  که روح اجدادمون داره تو گور بندری میره!feeling beat up


وسطای امروز گفتن که چند نفرتون بمونید که اینجا همایشه بچه خوبموندروغگو!اینجا باشن. به منو دوستام گفتن که بمونینگاوچران! قبل از اینکه اینا بیان کلی خندیدیم!اونجا بلند گو گذاشته بودن ( حیاط مدرسه)..........از اونجایی که بند شدن یه جا تو گروه خونی هیچ کدوممون نیستنیشخند سپیده جون بلند گو رو برداشتنو شروع کردن به سوسن خانومو خوندنقهقهه!!!!!!ماها منفجر شده بودیم دیگه!تا اینجای ماجرا خوب بود ولی بعدش نهمتفکر!!!!!!!اقای دکی اومدن برای سخنرانیchatterbox منو شروین که اگه یه کم دیگه مونده بودیم خوده مستر دکی باید میومد بیدارمون میکردخواب!!!!معلم مشاورمون که ازمون خواسته بود بمونیم گفتش که من به سپیده نمیگم بمونه چون میدونم خیلی غر میزننیشخنده!!!!!!!!!!!!!قیافه ی سپیده خیلی خنده دار شده بود........عین اب نبات قیچی هی کش میومدhee hee!!!!کلی هم به اون خندیدیم خواب از سرمون پرید یکم!!!چشمک


***دوشنبه دوباره بچه های مدرسمونو دارن میبرن مشهد .ولی من دیگه نمیرم......وقتی گفتن سپیده رفته به مدیرمون گفته که خانم فلانی اینجا تور ایران گردیه یا مدرسههیپنوتیزم؟!!!اونم گفته که تو قول بده امتحاناتو خوب بده قول میدم نبرمتقهقهه!!!!اخه شرط بردنه مشهد خوب دادن این امتحانا بودoh go on!!!!!حالا بعد چند روز رفته رو مخه مامانش راه رفته که اجازه بده اینم بره!!!!!!!ابرو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 22:50  توسط فرانک  | 

بهارانه

به السلام علیک یا دوستان گرامی!!!!!!نیشخند

چیکارا کردین با عید امسااااااااااال؟خوش گذشت؟چشمک

جای شما خالی یه روزه تشریف بردیم ابهر و اومدیم البته مقصد زنجان بودhee hee!!!!چون خیلی سرد بودش سره خرو(همون ماشین!)رو کج کردیم و به سوی وطن راهی شدیمعینک!!!!!!!بد نبود ولی خیلی خیلی سرد بودش و ما هم نزدیک بود دیگه بریم که قندیل ببندیم!در کل بد نبودهورا

اگه گفتین 13 به در کجا بودیمگاوچران؟خونمونdancing!!!یعنی همه هم خونه ما بودن!!!!از جمله کسرااااااااااااااnot listening - New!!!!!یعنی این کسرا امروز منو نمود وحشتناکوقت تمام!!!!(مجبور شدم بگم شرمندهنیشخند!)البته هم من هم کامپیوتر بدبختمونگران..........اخرش دیدم حریفش نمیشم از پشت کیس خاموش کردمشیطان!رفتیم تو کوچه دوچرخه هم رو هم بردیم.........بازم گیر داد که خودت سوار شو منم سوار کنفرشته!!!!اخه بچه جان ننت خوب بابات خوب ولم کنpraying!!!!!!کلا با این جور حرفا اصلا نمیتونه کنار بیادخنثی...........تا ثانیه اخر منه بدبخت سوار بر رخش!تو کوچه میچرخیدمI don't know - New!!رفتیم تو حیاط شروع کردیم وسطی بازی کردنقهقهه!حالا کیا:من/عمم/دختر عمم!/اون یکی دختر عمم!!/کسری/عموم و زن عمومنیشخند!!!!!!!کللی خندیدیم و برگشتیم.از اونجایی که این مستر کسری یکمی شبیه شترهعینک محکم رفت رو انگشت پام و ناخن پام شکست!!!!!!!bring it on

تو راه برگشت از ابهر که بودیم بابام داشت بهم اموزش نکات رانندگی میدادخیال باطل : ببین فرانک دور موتور که بره روی 60 یعنی میل لنگ  تو 1 دقیقه 6000 دور میچرخه!(البته اگه شتباه نکرده باشم همین بود!) حالا بابا بیخیال شو خوابم میاخمیازهد!!!!همه امیده بابام به منه دیگه!!!چون یه دونم باید همه چی بشماسترس!!!!!میترسم اخرش منو بشونه پشت تریلی ای چیزینیشخند!!!بعید نیست!!hee hee

وااااااای امان از دست این تکلیفای عید!این عربیه بیشعور ه ........ تکلبف عید یه کتاب کار دادسبز!80 تا سوال ریاضی و 50 تا فیزیک.............از 2 شنبه هم که امتحانای گل و بلبل شروع میشششششششه!اولیش ریاضی اونم از کل کتاب.......فرشته

انقده دلم واسه دوستام تنگ شدهه که نگوووووووقلب......کلی تو کلاس میخندیم با هم مخصوصا یکیو که دست میندازیم!نیشخند

رفته بودیم خونه یکی از فامیلا عید دیدنی......پسرش با خانوادش هم اونجا بودن.یعنی میشد خونه مادر بزرگ نگار(دختر عمم!)یهو دیدم هی نگار داره چشم ابرو میادمتفکر!!اخر اومد جلو پسر عموشو نشون داد گفت محمد حسینه ها!!!!!!شیرینی تو گلوم موندچشم!!!!اخه همونی بود که من اسکولش کرده بودمwhistling!!!!!!!حالا مگه میتونستم این نیشو ببندم؟!!!!اخه من تا حالا اینا رو ندیده بودم و نمیشناختمشون..........خیلی کوتاه بود یعنی نسبت به پسر بودنش کوتاه بودنیشخند....شاید هم قد من بود(170)وااای داداشش یه دایره ی کامل و خودش هم نیم دایرهابله!!!!!اصلا نمیتونستم وقتی نگاش میکنم نخندم!!!!!!

عمم تازه از ترکیه اومده یعنی رفته بودن مسافرت........رها(خواهر نگار!)میگفت نگار میرفت تو مغازه میگفته خوب این ماله من این ماله فرانکخنده!!!!هر چی واسه خودش اوورده بود واسه منم اوورده بودش!!!

تازه متوجه شدم چقدر لباس عیدم کوتاه بودهخجالت!!!!دقیقا یه نصف وجب از جیب شلوارم پایین تر بود!!!از قشم خریدم .خیلی خوشگل بودش هم من خریدم هم شروینیول.........ماله من کرم و ماله اون قرمز!!!!!واسه شروین اندازه بودش ولی واسه من یه کوشولو کوتاهه!!!زبان

ولی خدایی خیلی عید امسال زود گذشت..........سال خوبی رو برای همه ی دوستای گلم ارزو میکنمقلب

****راستی فرزانه جونم من اومدم برات نظر بذارما چند دفعه هم اومدم ولی وقتی میزدم که پیامم ثبت بشه عمل نمیکرد....ببخشید دیگهماچ

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 21:3  توسط فرانک  | 

قشم!!

سلاااااااااااااام همگی چیطورین؟!عینک

وایی جای همتون خیلی خالی بود......واقعا خوش گذشتنیشخند.از همون اولش تا همون اخرش!!!رفتنی که من به 2 تا از اشناهای مهرنوش زنگ زدم!اسکل کردیم خفنگاوچران!!!!!گفتم که اقا ببخشید یه سوال تخصصی اونجا کجاستمتفکر؟!!!!!به همون شماره از تو هتل زنگ زدمبه من زنگ بزن......اولش که هممون بودیم یهو باهم سلام کردیمنیشخند!!!!بعدش یکی داشت با اون یکی دعوا میکرد!یکی داشت با تلفن بند حرف میزد وخنده......منم هی میگفتم الو الوشیطان!!!!!!بدبخت پشت تلفن هنگ کرده بود!!!!hee hee

*کللی اونجا تخفیف گرفتیم!یه بارونیه 3۵ تومنیو 2۵ تومن گرفتیمفرشته!!!!!!بدبخت کف کرد وقتی یه تراول 50 تومنی گذاشتیم رومیز!اخه 2 تا خریده بودیمچشم!!!!!ات اشغال خیلیییی زیاد داشت ولی بعضی چیزاش خوب بود..چشمک

مامان بزرگم گفته بود براش گل مصنوعی بگیرم.........یعنی میتونم به جرات بگم تا خوده تهران سرویس شدمابله!!!!!!!خیلی سخت بود تا رسیدیم تهران......راهش که 22 ساعت بوداوه!!!یعنی حالت کپک زدگی پیدا کرده بودموقت تمام!!!ولی خوب بود خوش گذشت

ناهار که برامون میووردن میخودیم ظرفاش میموند رو میز وقتی از بیرون برمیگشتم بویه تهوع اورش هنوز تو اتاق بودwhistling!!!!!!هتلش که یکمی مزخرف بود!یه اب گرم نداشتافسوس...!وایی شبه اولی اونجا خوابیدیم من پتومو کشیده بودم تا رو گلوم یه کم سردم بود اخه از حموم اموده بودم که اونم با اب سرد دوش گرفته بودمنگران!توی اون سوییت 1 اتاق خواب دیگه هم بود که منو شروین اونجا بودیم.الناز سپیده و مهرنوش! اون طرف خوابیده بودنhee hee....شب سپیده اومد یه چیزی به شروین بگه که رو تخت بغلیه من خوابیده بود یهو پرت شد رو منتعجب!!!!ندیده بود منوoh go on!!!!!یعنی اگه جای سپیده ندا افتاده بود رو من من برجسب شده بودم رو تخت!!!!!!!!استرس

امان از دسته این مهرنوش!!که خودش واسه یه گردان کافیه........نمیخوام اصلا بگم(حیفم میاد پستمو خرابش کنم!)ساکت

اخ جووووووووون چهارشنبه سوریهورا!!!!دلم واسش یه ریزه شدهقلب.......مخصوصا واسه اتیشایی که میسوزونمنیشخند!!!!!اخییی پارسال داییم این موقع بود منم با خودش برد ولی الان نیست........دلم واسش تنگ شده.البته اون ور داره واسه خودش حال میکنه!!مژه

اونجا واسه خودم یه دونه عطر 212! گرفتمنیشخند ...بچه ها گفتن اصلش نیست ولی از بوش خوشم اومد گرفتمعینک!!!عطر اصل چی چی خیلی خوش بوئه.اونجا دیدم گفتم چند گفت 5 تومن!!!!گفتم بده بو کنم ببینممتفکر.......بو رافونه میدادسبز!!دیدم شیشه ش فرق داره ها.....

واااای این اولیا انقدر بی جنبه بازی دراووردن که مدیرمون گفت من غلط بکنم اینا رو جایی ببرمخنثی!!!سیگار کشیدن تو اتاق!!با تاپ و شلوار رفتن تو تراس هتل که چند تا از این پسرا اونجا وایساده بودن!!!!

من نمیدونم چرا هر کی به منه بدبخت  زنگ میزه یا لاله نمیتونه حرف بزنه یا چلاغه نمیتونه جواب اس ام اس بدهکلافه!!!!!!یکیه زنگ میزنه چند ثانیه نگه میداره بعد قطع میکنه!!!!!!2 هفته پیش اس ام اس داده که: "خانم من از شما خواهش کرده بودم به من زنگ!نزنید!" "کره خر تو زنگ میزنی اون وقت به من میگی زنگ نزن؟!" "در هر صورت من از شما خواهش کردم!" "تویی که هنوز نمیتونی تشخیص بدی داری زنگ میزنی یا گوشیت داره زنگ میخوره گ.ه میخوری گوشی میگیری دستت!"نیشخند

از قشمم که برگشتیم یه شماره دیگه زنگ زده به همین منوالnot listening - New!!!!!!!!شماره رو جای شماره خودم گذاشتم تو کلوب تو پروفایلم!!!!تا 2 روز گوشیش خاموش شدهیپنوتیزم!اینم از کجا فهمیدم  یه پسره اومد تو پروفایلم نوشت که من هر چقدر زنگ میزنم گوشیتون خاموشهشیطان!!!!!!ولی بیشعور دوباره بعد چند روز زنگ زدزبان!در این جور مواقع میگن رو که نیست سنگ پا قزوینهمژه!!!!!اگه بفهمم کاره کی بودهbring it on..............کاری میکنم که از کرده ی خودش پشیمون بشهمنتظر........

راستیییییییییییییییی!سال نو همگی مبارررررررک یادم رفت بگم!
انشالا سال خیلی خوبی داشته باشین منم دعا کنید.اخه یه چیزی شده که دارم دق میکنم دعا کنید درست بشه

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 22:24  توسط فرانک  |