........
بازم طبق معمول حوصلم به شدت سر رفته!
خدا رو شکر دیگه کلاس شنا هم تمومید رفت پی کارش ........ماشالا انقدر اب استخرش تمیزه که نمیتونی تو اب روبرتو ببینی!

با عمه هام رفتیم یه استخر روباز که خیلیم باحال بود ولی صور قبیحه خیلیی زیاد داشت
...حالا به اونش کاری ندارم ولی یه سری از این ادمای به طور کل نفهم با همون تن چرب رفتن از سرسرش اومدن پایین
!اونوقت من بدبخت که میخواستم برم پایین انچنان شتابی داشتم که همون لحظه برادر عزرائیلو جلو چشمم دیدم
!!!وقتی هم که افتادممممممم
اب تا همه جام رفت احساس کردم مغزم داره میسوزه از شدت ابی که رفت تو دماغم
!!!!!!شبم که رفتم خونه هی تنم میخاریدو درد میکرد
!فک نمیکردم سوخته باشم ولی ای دل غاااااااافل
!!!تمام پشتم سوخته بود!عمه هم که اومده بود پیک نیک
!فلاکس چاییو یخو....با خودش اوورده بود!در کل خوب بود واسه تنوع!!!
اخخخخ دلم میخواد چشمای زن عمومو بجوئم انقدر که این بشر چشمش شوره
!منه بدبخت روزی ۲ ساعات وقت میذاشتم ناخنامو سوهان میکشیدم
تا درست بلند بشه!یه دفعه گفت وااای چه ناخنای قشنگی داری
!فرداش ۲ تاش شکست الانم که همشو کوتاه کردم
!دیدم خوب خیلی زشتهیکی درمیون کوتاه بلند باشه!
چند روز پیشا یه ۹۱۸! زنگ زده بود بهم که گوشی پیشم نبود جواب ندادم
....بعدش بهش اس ام اس دادم "شما؟" "به توچه!!!" "لری؟!زنگ زدی بعد من نباید بدونم کی هستی؟!"
"نه من ماله مریوانم (کردستان) " "نه حالا شما یه تحقیقی بکن حتما ریشه در لرستان دارین!"
خلاصه چند وقت بعد که زنگ زد دوباره "بچه سنندجی" "نه" "مریوان چی؟" "نه" "نه چرا تو بچه مریوانی!!!!"
یعنی روانمو پاک کرد تو این چند وقته!
از مدرسه که اومدیم بیرون معلم فیزیکمونو دمه میوه فروشی دیدیم..ما هر وقت اینو دیدیم یا تو مرغ فروشیه یا میوه فروشی یا دمه عابر بانکه
!!!یکی از بچه ها گفت خانوم سیب زمینی نمیخرین؟ "نه این دفعه لازم ندارم!"
من"خانم کدو هم خوش مزست ها نمیگیرین؟!!!"
یکم چپ چپ نگام کرد بعدم زدیم زیر خنده گفت فرانک داشتیییییییم؟!
واااااااای فردا بازم مدرسه داریم.........



جواب داره اندازه یه صفحه دفتر!!!!کلیشم مونده حل نکردم
؟!!اخه من بدون عینک یکم شبیه عمم میشم گفتم نه خانوم عممه!"اااااااا من فکر میکردم شما دونفر یکی هستیییین!
"اخه قدر یه نفر باید شوت باشه؟!کلا تو ابم یکم منگول میزد
؟!!!!!اون یکی میگه امتحانای دانشگاهت تموم شد
؟!!!!!!!نه اخه چرااااااا فک نمیکنم انقدر صورتم بزرگ تر از سنم بزنه!!
!(جونه خودم)دروغ کلا حناق نیستش!
......امروزم فقط زنگ اولو رفتم و بقیشم با همکاری مامان جونم پیچوندمش
.....منو دید گفت خوب امتحانو پیچوندیا میخواستم بگم من اصلا از اولش نخونده بودم که بخوام بپیچونم
!!!!!!!شماره مدرسه رو میخواست که زنگ بزنه بگه که نمیاد.شماره رو از دوستم گرفتم دادم بهش زنگ زده میگ "خانوم "ق" من خانومه "ه" هستم
!؟!!!؟؟؟؟اخه چی میشه گفت به ادمی که هنوز نمیفهمه جغرافی واسه بچه ی انسانی خوبه یا ریاضی!!!!!!!!!!!!!
!!!!!تا ببینیم خدا چی میخواد.......!
!!!!!یَک حالی به ماشین پسره همسایمون داددددم دیدنی
اخرشم ارد زدم تنگش تا قشنگ سفت بشه
!!!!این معجون جوری بود که یکم ریخته بود جلوی پنجره وقتی خشک شد میخواستم بکنمش با چاقو کندم
گفت که
دیروز تو تب کرده بودی دیگه
!جواب
سلامه مارو که نداد!از اونجایی که من خیلی پرو تشریف دارم هی من اونو نگاه میکردم
اون سقفو نگاه میکرد
!تنم کردم تو اتاق پرو اومدم ببینم چه جوریه.مامانم یکم نگام کرد گفت حس
نمیکنی یکم شبیه بولوزه
!!!!!!!!!!!!!!!!!چیزی که خواهرش میگفت اگه بگین همونجا بالا میاره!یهو
منو شروین ترکیدیم!
!!!یکی این یکیم معلم دینیمون!وااااااااای که دلم میخواد صلاخیش کنم
.ولی من دیگه نمیرم......وقتی گفتن سپیده رفته به مدیرمون گفته که خانم فلانی اینجا تور ایران گردیه یا مدرسه
......اولش که هممون بودیم یهو باهم سلام کردیم